« براي ميم »
من خواب هشتاد و هفت را هيچ وقت نديدم
اما خواب آدم ها را ديده ام
که پي ام مي دوند و
مي خواهند دستانم را از بالاي مچ قطع کنند ...
آدم ها خوب نيستند
حتي از عقرب هم ترسناک ترند ،
وقتي که خريد لباس عيدشان دير مي شود ...
« ملت داد و بيداد مي کنن ..
بچه اي از بين تماشاچي ها .. عرعر مي کنه..
مرفه ها چيپس مي خورن .. » *
ملت خواب زردآلو مي بينند ،
بر روي چمن هاي پارک ملت ...
نوروز که زردآلو ندارد
زردآلو ارديبهشتي ست
بعضي گربه ها هم ..
من
مي دانم
گربه ها زردآلو نيستند
لازم نيست به يادم بياوري ...
« همه چيز مياد تو ذهنم ..
صدا ها زياد ميشن ..
مثل يه ارکستر که يهو اوج بگيره .. » *
گربه اي دماغ آقاي سيبيلو را گاز مي گيرد
آقاي سيبيلو
- با زردآلوي نيم خورده در دست
و تکه هاي له شده اش ، در دهان -
دست دراز مي کند که دم گربه را بگيرد
گربه ها همه شان گاز گرفتن بلدند ....
« گيتار بيس با اون صداي زيادش داره " False " ميزنه ..
درام .. ريتم رو گم کرده ... » *
گربه هه فرار مي کند
عصاره ي بيني ِ آقاي سيبيلو ،
بسان اشک يتيم از قله ي آن تپه ي ميان صورتش آويزان مي شود
ام قزي گربه هه را ماچ مي کند
گربه هه هنوز نفس نفس مي زند
چشم هايش بنفش شده ...
« ذهنم هنوز آشوبه ..
اين کره خر .. نميتونه درامر بشه ..
ريتم رو حفظ نمي کنه.. » *
. . . . .
ساعتي بعد ،
اشک ِ تپه ي مردک سيبيلو خشک شد
و چشم هاي گيربه ( geerbe ) ،
از بنفش به سرمه اي تغيير يافت
.
گربه ها زردآلو نيستند
چنان که ملت ،
درامر ...
* برگرفته از نوشته اي که ميم هفتم مارس نوشته بود .
