نوشته ها
ليست نوشته ها
آرشيو نوشته ها
آخرين نوشته ها
خاک خواري
کوري ِ دايره شکل
يا ، يا چاقو ؟
خدا قهوه ندارد
اندوه در فنجان
آنچه از پس عينک پدر خط مي خورد
رقص کافه ها ؛ کاسه ي خسته ي آش ِ گندم
باباخان ، شايد من بودم ، که فتحعلي نام گرفتم
ساختمان نيمه کاره ي خاک آلود ، و کفش هاي واکس خورده
Deep Ochre
گروه هاي نوشته ها
اوهام... (۳۸)
روزانه ها (۲۷)
شبانه ها (۱۱۴)
جستجو

خروجي هاي XML


لينک دوستان
ليست وبلاگ هاي به روز شده


فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آرشيو فتوبلاگها
آخرين فتوبلاگها
Cool & Dry ، آدم برفي بر ديوار آجري
Dreg ،،، وقتي که داشتم مي رفتم
Dreg ، آدم برفي هشتاد و هفت ، بر جدول هاي کنار پارک
روزهايي که پي چيزي نبودم
Dead , آدم برفي زمستان هشتاد و شش
تره فرنگي ها : تيره و روشن
روزهايي که قدم زدم
انتظار ِ خالي
گروه هاي فتوبلاگ ها
از ديدن ها (۱۰)
تاريک (۱۲)
شهر (۸)
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
خبرنامه سايت
لينک به سايت
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۶۸۹۶۴۵ صفحه
مشاهده امروز: ۵۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۱۲ دي ۱۳۸۵
تعداد: ۳۲۱۹ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۱۳ دي ۱۳۸۴
تعداد: ۶۵ نفر
هشت > درباره ما

جمهوري
خيابان بابي ساندز
و در ميان درختان و بوي قهوه کافه نادري ،
" اداره ي تشخيص هويت "
به حتم اشتباهي رخ داده است !

اوه ! نه آقا !
من فرنوش شمسيان نيستم
من را ،
مي شود کاشت در کنار جوي ِ خيابان ِ وليعصر ِ تجريش
همان جا که وليعصر ، به راه آهن که مي سرد ،
به جاي سقوط ، صعود مي کند ...

ريشه هايم را ، ريشه هاي رنگارنگم را ،
در خاک مي توان نهاد
سبز خواهم شد ،
به سان خوشه ي زرد گندم ...

هر بهار ،
از سر انگشتانم ،
گل هاي پامچال خواهند روييد ؛
هر پاييز ،
چشمانم ، چون برگ هاي لغزنده ،
رها خواهند شد ...؛
و هر زمستان ،
ريشه هايم را از خاک به در خواهم آورد ،
با گام هاي رقصان ،
           راه خواهم رفت ...
                    چاي خواهم نوشيد ......

نه
نه آقا !
من ديوانه نيستم ...

فقط
گاهي
از دهانم
قارچ هاي بنفش مي رويند
و از شکاف زخم هايم
خون ِ آبي
روان مي شود .........

......

...

.



ف. ش. بينوشه
ارديبهشت هشتاد و شش

مراجعه به: