نوشته ها
ليست نوشته ها
آرشيو نوشته ها
آخرين نوشته ها
کوري
اشک بنفش
مورچه
کابوس سرد
سرماي نيمه شب
تن ها . .
Great Freedom
وقت خوش
بالش هاي گلدار ...
ديدن يا نديدن ، مسئله اي نيست ..
گروه هاي نوشته ها
اوهام... (۳۴)
روزانه ها (۲۴)
شبانه ها (۱۰۴)
جستجو

خروجي هاي XML


لينک دوستان
ليست وبلاگ هاي به روز شده


فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آرشيو فتوبلاگها
آخرين فتوبلاگها
روزهايي که قدم زدم
Siziof
انتظار ِ خالي
خواب آلودگي
آنها ، دورند ....
سرماي سفيد ِ خاکستري ....
Loneliness
غبار
گروه هاي فتوبلاگ ها
آدم برفي (۳)
از ديدن ها (۱۲)
تاريک (۱۱)
شهر (۵)
خروجي هاي XML


ساير امکانات
جستجو
خبرنامه سايت
لينک به سايت
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۳۸۵۵۰۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۰ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۱۲ دي ۱۳۸۵
تعداد: ۳۲۱۹ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۱۳ دي ۱۳۸۴
تعداد: ۶۵ نفر
هشت > صفحه اصلي
دوشنبه - ۱۲ فروردين ۱۳۸۷
تعداد مشاهده: ۱۲۸ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=212

شب ها ،
بزرگ ترين کاشف اين قرن ، منم
اما
هر صبحگاه ،
آفتاب ، خواب را از سرم مي پراند
بيدار مي شوم ، 
در ميان کارهاي انجام نشده و تکه هاي ربوده شده ام
نبوغ شبانه ام را زير دوش آب سرد از ذهن مي شويم
و صبحانه ام را ايستاده مي بلعم
تا بتوانم خود را به اتوبوس ساعت هفت برسانم ...
.
من ،
هر روز صبح در ساعت هفت و دو دقيقه بر آخرين صندلي اتوبوس مي نشينم
و موسيقي هاي هر روزه ام را گوش مي دهم
موهايم را به دست باد مي سپارم ،
خواب هايم را به سرماي صبحگاه ...
باد مي داند ،
که من تا چه حد از آفتاب مي هراسم
گيسوانم نيز ...
.
هنگام ظهر ،
در ساعت دوازده و چهل و پنچ دقيقه ،
ذهن من در آفتاب نيم پز مي شود
و دهانم طعمي فاسد شده به خود مي گيرد .
من ديگر باور کرده ام
که آدم ها همه شان در تنهايي شرمگاه خود را مي خارانند ....
.
شب ها ،
شهر زيباست
و مسحور کننده ، همچون ثروت ...
کافه هاي اينجا اما ،
براي من تنها ، خالي از قهوه اند
تنها اندام روسپي هاي گران قيمت را به يادم مي آورند
با آرايش هاي غليظ و ،
نگاه هاي عشوه گرانه ...
.
باد مي داند
من از آفتاب مي هراسم
شب ها ،
بزرگ ترين کاشف اين قرن
منم ....


Alone Together by Dale Kennington

شنبه - ۳ فروردين ۱۳۸۷
تعداد مشاهده: ۱۳۴ - دنبالکها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=211

« براي ميم »


من خواب هشتاد و هفت را هيچ وقت نديدم
اما خواب آدم ها را ديده ام
که پي ام مي دوند و
مي خواهند دستانم را از بالاي مچ قطع کنند ...

آدم ها خوب نيستند
حتي از عقرب هم ترسناک ترند ،
وقتي که خريد لباس عيدشان دير مي شود ... 


« ملت داد و بيداد مي کنن ..
بچه اي از بين تماشاچي ها .. عرعر مي کنه..
مرفه ها چيپس مي خورن .. » *

ملت خواب زردآلو مي بينند ،
بر روي چمن هاي پارک ملت ...
نوروز که زردآلو ندارد
زردآلو ارديبهشتي ست
بعضي گربه ها هم ..

من
مي دانم
گربه ها زردآلو نيستند 
لازم نيست به يادم بياوري ...


« همه چيز مياد تو ذهنم ..
صدا ها زياد ميشن ..
مثل يه ارکستر که يهو اوج بگيره .. » *


گربه اي دماغ آقاي سيبيلو را گاز مي گيرد
آقاي سيبيلو
- با زردآلوي نيم خورده در دست
و تکه هاي له شده اش ، در دهان -
دست دراز مي کند که دم گربه را بگيرد
گربه ها همه شان گاز گرفتن بلدند ....


« گيتار بيس با اون صداي زيادش داره " False " ميزنه ..
درام .. ريتم رو گم کرده ... » *

گربه هه فرار مي کند
عصاره ي بيني ِ آقاي سيبيلو ،
بسان اشک يتيم از قله ي آن تپه ي ميان صورتش آويزان مي شود


ام قزي گربه هه را ماچ مي کند 
گربه هه هنوز نفس نفس مي زند
چشم هايش بنفش شده ...

« ذهنم هنوز آشوبه ..
اين کره خر .. نميتونه درامر بشه ..
ريتم رو حفظ نمي کنه.. » *


. . . . .


ساعتي بعد ،
اشک ِ تپه ي مردک سيبيلو خشک شد
و چشم هاي گيربه ( geerbe ) ،
از بنفش به سرمه اي تغيير يافت
.

گربه ها زردآلو نيستند
چنان که ملت ،
درامر ...



* برگرفته از نوشته اي که ميم هفتم مارس نوشته بود . 


Union Square by Didier Lourenco

چهارشنبه - ۱۷ بهمن ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۱۷۵ - دنبالکها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=210

من محو شدم
سايه شدم ،
ميان کابوس و درد ...
.
.
.
نيستم
نيستم ديگر نيستم نيستم .....
.
خواب مي بينم
خواب
کابوس
خواب
رويا
روياي الاغ هاي دلبر
...
من
کابوس...
رويا ...
خواب ...
نيستم .....
نيست .................


Death Mask of Tutankhamen at Museum, Cairo, Egypt by Rick Strange




دوشنبه - ۲۴ دي ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۲۲۶ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=209

حالا ديگر خواب نمي بينم
نمي بينم
نمي بينم
.
احمد آقا مي داند
که
يک شب ،
يک نيمه شب ،
کابوس خواهم ديد
درست در ساعت سه
با سرماي دم صبح و ،
دستان ِ بي رنگ
.
خواب نديده ام
خواب نديده ام که پهلوهايم تير مي کشند
و از دهانم خون بنفش جاري است
اما
يک شب ،
يک نيمه شب ،
درست در ساعت سه ي سرد ،
خواب
خواهم
ديد ...
..
.
سرماي دم صبح
چاي ِ تلخي ست که مي ميراندم
خواب
خواهم
ديد ...
......
..
.


Black and White Image of Ceramic Theater Masks by Howard Sokol


پ . ن : احمد آقا ! کور خوانده ايد .. من ديگر کابوس نمي بينم .. بعضي شب ها خواب شما رامي بينم .. در حالي انگشت کوچک تان را در بيني تان فرو برده ايد ... آن وقت ، از خواب بيدار مي شوم .. و قهوه مي نوشم .. بعد مي گويم : هه ! و دوباره مي خوابم ... کور خوانده ايد ............


سه‌شنبه - ۲۷ آذر ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۲۶۴ - نظرات : ۲ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=208

وهم غليظي در تاريکي اتاق دميده مي شد
انسان گونه ...
صداي نفس هايش ،
هوا را مرطوب مي کرد
خستگي ،
آرام آرام  خواب را به درونم مي کشانيد
و آن وهم غليظ ،
تاريکي را مي بلعيد ..
تاريک تر ....
...
.



Guest Room by Zhen-Huan Lu


يک‌شنبه - ۲۵ آذر ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۲۲۴ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=207

کسي نيست که مرا دوست بدارد ،
بي آنکه نامم بداند ...
کسي هرگز نبوده است ،
                                     جز من ....


Two Old Man by Francisco Goya

شنبه - ۲۴ آذر ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۲۵۱ - دنبالکها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=206

و زندگي من مي چرخد
در
اين صبح ابري
.

صبح هاي خالي و خوب !
من ،
دلتنگ تان بودم
دلتنگ ِ صداي گنجشک هايتان بودم ،
به ساعت سه ي تاريک ....
.

ابرها بر ذهن من مي بارند
مي انديشم
در تنهايي ِ رهايي ...
.
A Great Day For Freedom
Freedom .....
.

به ساعت هفت صبح ِ ابري
قهوه ...
.


Old Man Walking in a Rye Field by Lauritz Ring

جمعه - ۲۳ آذر ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۲۳۱ - دنبالکها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=205

تلخ شدم
بس که آدم ها نگاهم کردند
بي دليل
.
سلام
احوال شما
خب چه خبر
هيچي سلامتي
خدافظ
.
.
روز خوش
شب ،
خوش ...
..
.


The Concert by Dale Kennington


چهارشنبه - ۲۱ آذر ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۲۵۱ - دنبالکها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=204

براي ميم ،
که ام قزي را مي نگرد ..
.


ام قزي ،
عمه قزي !
مرا بپذير
در شب هاي سرد زمستان
...
..
ام قزي ....
صبح ،
سردم بود
دلم سوپ گرم مي خواست
تا با قاشق چوبي ،
به درون لاشه ي لهيده ام سرازيرش کنم
.
ديگر نمي گذارم يواشکي بافتي هايت را از تنش در بياورد
و بگويد :
« چِقَد گرمه ! »
من سردم است
او سردش بود
برايم بافتني بباف !
مي خواهم درش پنهان شوم .....
....
.
مرا بپذير
سردم است ....
بگذار شب را در خانه ي روشنت ،
روي بالش هاي گلدار سحر کنم
با چشمان ِ باز ،
از
سرما
.
...
....

ام
قزي ،
سردم است ............

Duty and Pleasure, a Policeman on Duty on a Snowy Night in a Fashionable London Square by Charles Gregory


يک‌شنبه - ۱۸ آذر ۱۳۸۶
تعداد مشاهده: ۲۵۹ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.8hasht8.com/blogs/blog.php?code=203

باران باريد
من دنيا را به صورت تصاويري مبهم مي ديدم
قطرات آبي ِ تاريک بر شيشه ي عينکم مي غلطيدند
آدم ها آرام آرام مي آمدند
مي رفتند
مي گفتند
مي رفتم ....
...
کسي
مرا
نديد
...
.


Black and White Image of Directors Chair by Howard Sokol


ليست آخرين نوشته ها
- سرماي کم رنگ
- ديوار هاي پر نفر
- هشت ِ يکم
- پادشاه هفتم خوابم ...
- آبي ِ تاريک ، تاريکي ...
- سايه ي خطوط
- دومين ِ هشت
- گرما سرد است
- غلظت ِ پر حباب
- سهم نور
- وطن
- هشت ِ هفت
- Solitude
- يک دو تر
- سياه رنگين
- شهر ميوه ها
- . هميشه ....
- مرز ِ عبور ِ سرما
گروه هاي نوشته ها
تعداد نوشته ها: ۳۴

آخرين نوشته ها:
تعداد نوشته ها: ۲۴

آخرين نوشته ها:
 
 
تعداد نوشته ها: ۱۰۴

آخرين نوشته ها:
مراجعه به: